بوی تعفن آدم ها جهان را به کثافت کشید...
هرروز بد تر از دیروز....
ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم
این قدر زنده بمانم که ز جان سیر شوم
یاحق
دیروز ..امروز..هرروز...دنبال یک حس ناب می گردم ..که نیست ..حالا من چه مرگمه ..خودمم نمی دونم...
یاحق
هیچ روزی شبیه هیچ روز دیگر نیست..هیچ کسی شبیه هیچ کس دیگر نیست .. فقط می ماند تنهایی...که هست و می ماند و تکرار می شود ..هیچ روزی بدتر از روز دیگر نیست تنها ..بدترین ها می ماند ...دیگر نمی خواهم به بلاهت ادامه بدهم ..بنویسم که روزگارم بد نیست..دوستت دارم یا داشتم ..کی کجا یا چه کسی من بودم ....یا نه ؟یادم می رود تکرار نمی شود ..مرگ می رسد در را می بندد هرروز یا هر یک روز در میان یا هیچ کدام ..من گم می شدم و پیدا می شدم و ..حرف های تکراری و غیر تکراری...جام های بی اخلاقی ..سایت های بی عفت..نگاه می کنی که چه بشود ..های با توام! هرمنوتیک می دانی ..به من چه ..گور پدرت که درس می خوانی ..آخرش هم حمال می شوی ..می دانم......فلسفه بافی هم حدی دارد خانم!مریض بوده ای که باش ..چرا به استاد التماس نمی کنی..چرا مقاله ات را تحویل نمی دهی؟..چرا میروی؟چرا می آیی؟چرا زنده ای؟..دنبال من التماس کن چون من به تو نیاز دارم و نه تو به من ...بیا بیا ....التماس کنم ..شاید اجازه بدهم از بیمارستان بروی ...قبرستان.....پرسپولیس قهرمان ...وای از استقلال و من و تو هرروز این همه ننگ که چرا به دنیا آمدی دخترک!هرروز بیا دانشکده ..هرروز می توانم طرح و ایده ی تازه ای از تو بدزدم ..اینجا که...می دانم ..هیچی نمی شوی...هیچی ..حالا هی بشین ...بگو و بباف..
آخرش که چه؟!
پا نوشت بی ربط یا تاریخ گذشته :
در هفته مقام معلم و استاد... خواهش می کنم جام تحقیر را تقدیم گرو ه ز بان و ا دبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد کنید که انصافا حق تمام استاد هایش را خورده اند!
یاحق
دست ها می سایم...
تا...
دری بگشایم.....
یاحق
ای دوست بر جنازه ی دشمن چو بگذری
خنده مکن که بر تو همین ماجرا رود
تهوع شدید دارم.از همه کس و همه چیز....
یاحق
نسبت ما به خدایان شبیه نسبت مگسان به پسران بازیگوش است...آن ها ما را برای تفریح خودشان می کشند.
شاه لیر
یاحق
عید یعنی..۳۶۵..روز دیگر از عمرم گذشت..عید یعنی به قول یکی از استاد ها : بارها آزموده ام تو را ..ای سال نو نیا ..که مرا پیر می کنی....یعنی..ماشین های با کلاس رو توی شهرک های شمال بهم نشون دادن ..پز دادن ...موهای های لایت شده ...موهای میکروبی..شلوارهای تنگ..دیده بوسی های دروغی..عید یعنی..کلی کار های انجام نشده ..عید یعنی...تنهایی لب دریا ...نگاه های پرت ..بنز سی کلاس کوپه و گشت زدن های ممتد ..بچه ها ... عید یعنی ..دروغ ...بیشتر و بیشتر ..عیدیعنی ..من تنهام .. عید یعنی ..هنوز دنیا زشت تر می شود .. حتی در بهار..عید یعنی .. من لب دریا کتاب بخونم آدم ها عین مریخی ها نگاهم بکنند ..عین عقب مونده ها..و عید یعنی ..هروز من قدم هایم را بر خاک سست تری می گذارم...به امید ..نسل پوسیده ..بیچاره ما که..دل نمی بندیم...یا می بندیم..عید یعنی..امروز همون... .دیروزه شاید هم بدتر....و من سرشار می شوم از دغدغه های تازه که..چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت .. تا بیشتر ایمان بیاورم که ..
من درد مشترکم مرا فریاد کن ..
اما هیچ کس نیست!
پا نوشت :نمی خوام بقیه را به خاطر شادی های کوچکشان که از مو ناخن گرفته تا مخ زدن و چرخ زدن و زیر و رو کردن شهرک هاست ..شماتت کنم ..شاید هم نشانه ی عقده ای بودن خودم است از ناتوانی در انجام این اعمال!
یاحق
ناله پنداشت که در سینه ی ما جا تنگ است
رفت و برگشت سراسیمه که دنیا تنگ است
یاحق
"سنگ های مقبره کوروش در پاسارگاد متعلق به هیچ یک از نواحی اطرافش نیست..
به همین دلیل به مقبره کوروش تخت مادر سلیمان همی می گویند ..که یعنی
حضرت سلیمان این بنا را توسط دیوان(دیوها) ساخته است و اگر نه ...این سنگ ها در این اطراف یافت نمی شوند ..."
این ها حرف های راهنمای تور بود در فیلم خواهرم که از شیراز آورده...مامان میگه :
"نه ..اون زمان با ارابه و عراده از جاهای دور آوردند ..
مردم ا ون زمان با حوصله تر بودند ... و زمان معنای متفاوتی داشت ...."
و من فکر می کنم که .. زمان...!!!
باید به حرف امیررضا توی کلاس و تاکیدش بر اون گزاره تعظیم کرد که می گفت :
Nous sommes tous sclaves du TEMPS
ما همه برده ی زمانیم!
یاحق
۱. برای زینب وخلاء
جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندان های سفید.
حسین پناهی
۲.
از اینکه همه آدم های دورم یکی یکی خودشان و ...
حقیقت کثیف نهانی شان را نشان می دهند...
نمی دانم ..بخندم ..بگریم..برقصم...
پشت سر حرف نفرت... بعد کامنت ها و تحسین های..
عشقولانه ..نثار دشمن.....
کثافت!
فقط همین!
۳.دیالوگ :
من : سلام...ببخشید!
شما تلفن محمد علی سپانلو را توی گروه دارد؟
منشی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد :
از دانشجو های خودمونن؟!
من :.......!!!!!!!!!!
یاحق